مطالب خواندنی و سرگرمی پلاسی



 


گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری ؟ گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند .
 

نسترن را سایه بانت می کنم ، دیدگانم را چه قابل ، جان فدایت می کنم .
 

ما که می ترسیم از هجرت دوست ، کاش می دانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم چه بهایی دارد ، کاش می دانستیم حس دلتنگی هر روز غروب ، چه دلیلی دارد .


برای تو که هیچ وقت یاد نگرفتی بد باشی ، یه دنیا خوبی آرزو می کنم .


 

http://up.palasi.ir/up/palasi/love-sms115.jpg

 

 

 

.

.

.

گرمم کن

به قدر یک آغوش

هوای نبودنت عجیب سرد است !


تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

موضوعات مطالب