مطالب خواندنی و سرگرمی پلاسی


 

 


يه بار هم ماشين بابا رو برداشتيم و با بچه ها رفتيم بيرون، حالا صداي ضبط هم تا آخر زياد
و همه هم داشتيم مي رقصيديم تو ماشين، خلاصه يهو يه افسر جلومون رو گرفت و گفت:بـــزن بغل...

 

 

منم به بچه ها گفتم اداي بچه باحالا و با معرفتها رو در بيارين بيخيال شه جريمه نکنه !
خلاصه پليسه گفت: اين چه وضعه رانندگيه؟ ماشين بايد بخوابه پارکينگ !!
يهو منم کف و تف قاطي کردم گفتم ميدوني من کيم؟ اصلا حواست هست با کي داري حرف مي زني؟
بگم کيم؟ بـــــــــگـــــــــــــم؟
رفيقام هم اومدن جلو دهنمو گرفتن گفتن : بيخيال نگو بهش گناه داره اخراج ميشه ...
افسره هم رنگشو باخت و آب دهن قورت داد گفت: نه نميدونم، ببخشيد شما کي هستين؟؟؟
منم با صداي خسته بش گفتم: من يه پرندم, ارزو دارم, تو باغم باشي...
من يه خونه ي سرد و تاريکم...( بچه ها هم دس مي زدن)
هيچي ديگه همگي دور هم با افسره کلي خنديديم  و گفت باهاتون خيلي حال کردم، بچه هاي باحالي هستين.
آخر سر هم 50 هزار جريمه شديم و ماشين هم رفت پارکينگ و بانداش هم باز کرد
و خودمون هم بردن تست اعتياد و همه چي به خير و خوشي تموم شد
 



بخش نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]


تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

موضوعات مطالب